رای به سایت :
114
محبوب
حوزه 270 نفیسه
ناحیه مقاومت بسیج شهید محلاتی
شنبه 04 خرداد 1398 -
نکات کلیدی از جزء نوزدهم قرآن کریم
نکات کلیدی از جزء نوزدهم قرآن کریم

آنان که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، که خدا بدی‌هایشان را به خوبی‌ها تبدیل می‌کند و خدا بسیار آمرزندہ و مهربان است.
calendar
تاریخ : 1396/03/24 - 21:54
0
محبوب  
رای به خبر :

به گزارش قسم از حوزه 270 نفیسه  ناحیه مقاومت بسیج شهید محلاتی ،نکات کلیدی از جزء نوزدهم قرآن کریم

سوره فرقان 

افسوس‌های بی فایدہ

وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلیَ‌ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنیِ اتخَّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا(۲۷)یَاوَیْلَتا‌ لَیْتَنِی لَمْ أَتخَّذْ فُلَانًا خَلِیلًا(۲۸)لَّقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی(۲۹- فرقان)

روزی که ظالم دست خود را از روی حسرت به دندان می‌گزد و می‌گوید: ای کاش همراہ با فرستادہ او برای خود، راہ باریکه‌ای به سوی هدایت دست و پا می‌کردم. ای وای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمی‌گرفتم؛ چون او مرا از قرآنی که برایم آمد گمراہ کرد.

ظاهراً مراد از«ظالم» هر کسی است که با هدایت فرستادہ الهی به راہ راست نمی‌رود؛ هر چند که آیه در مورد ستمگران این امت و رسول خدا صلی اللہ علیہ و آله نازل شدہ است. در قیامت صحنه‌های عجیبی رخ می‌دهد که بخشی از آن حسرت‌های بی فایدہ ایست که ظالمان نسبت به عمل کرد غلط خود در گذشته می‌خورند؛ ندامت‌هایی که دیگر هیچ سودی به حال آن‌ها ندارد. آیات مورد بحث به دو مورد از این حسرت خوردن‌ها اشارہ دارد.

حسرت اول بعد از آن است کہ می‌بینند تنها راہ نجات و سعادت راهی بود که فرستادگان الهی به مردم ارائه کردند و خود در آن راہ پیش‌قدم شدہ و مردم را به آن دعوت کردند؛ ولی این‌ها به جای تبعیت و همراهی با رسولان حق، آن‌ها و راهشان را مسخرہ کردند و از گام نهادن در آن به شدت خودداری کردند. حسرت دوم نسبت به دوستانی است که در دنیا برگزیدند دوستانی که به ظاهر دوست بودند اما در واقع دشمنان خطرناکی بودند کہ باعث گمراهی و بدبختی آن‌ها شدند و با آنکه دین و راهکار هدایت و سعادت در دسترس این‌ها قرار داشت اما آن به ظاهر دوستان آن‌ها را از پیروی دین منع کردہ و به گناہ و بازی‌های دنیایی مشغول کردند. از این آیه بہ خوبی می‌توان به نقش و میزان تأثیر دوست در سعادت و شقاوت انسان پی برد؛ نقش و تأثیری که با تحقیق و تجربه ثابت شدہ و غیرقابل انکار است.

بتی که پرستش آن بین ما رواج دارد

أَرَءَیْتَ مَنِ اتخَّذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ (فرقان- ۴۳)

آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش برگزیدہ؟

«هوی» به معنای میل نفس به سوی خواسته‌های خودش است؛ بدون اینکه آن تمایلات را با عقل خود سنجیدہ و هماهنگ کردہ باشد و مراد از «معبود گرفتن هوای نفس»؛ اطاعت و پیروی کردن آن است؛ بدون اینکه توجهی به دستورات خداوند متعال داشته باشد.

آیه شریفه دربارہ کسانی سخن می‌گوید کہ در کنار آن خدای یکتا، خدای دیگری هم دارند که برخی اوقات و یا همیشه از دستورات او پیروی می‌کنند. آن خدای دیگر یا بت نتراشیده‌ای که پیروان زیادی هم دارد همان بت نفس ماست. هر جا که فرمان یا همان خواست دل با حکمی از احکام الهی در ستیز شد همان جا می‌توان فهمید که ما خداپرستیم یا مطیع بت نفسیم. اگر دستور دین را بی محلی کردیم و در پی برآوردن خواهش دل برآمدیم شک نکنیم که بت پرستیده‌ایم؛ نشان به آن نشان که در دل یا به زبان می‌گوییم: «چون دلم می‌خواهد» نه «چون خدا می‌خواهد»

چقدر از مال خود را انفاق کنیم؟

وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَ لَمْ یَقْترُُواْ وَ کَانَ بَینْ‌َ ذَالِڪَ قَوَامًا(۶۷- فرقان)

مؤمنین که بندگان خداوند رحمانند وقتی انفاق می‌کنند، نه اهل زیاده‌روی هستند و نه بخل می‌ورزند؛ بلکه بین این دو راہ اعتدال را بر می‌گزینند.

این آیه شریفه به یکی از ویژگی‌های مؤمنین که اعتدال‌ و دوری از هر گونه افراط و تفریط در کارها به خصوص در مسألہ انفاق است اشارہ می‌کند. در این فراز قرآن کریم اصل انفاق کردن را به عنوان یکی از وظایف و برنامه‌های قطعی مؤمنین، مسلّم گرفته و تنها مقدار پرداخت آن را به شکل توصیفی بیان می‌کند که: مؤمنین انفاقی عادلانه و دور از هر گونه اسراف و سخت‌گیری دارند؛ نه آن چنان بذل و بخشش می‌کنند که زن و فرزندشان گرسنه بمانند و نه  آن چنان سخت‌ می‌گیرند که دیگران از مواهب آن‌ها بهرہ نگیرند.

در یکی از روایات اسلامی تشبیه جالبی برای «اسراف» و «اقتار» کہ نقطه مقابل یکدیگرند و نیز حد اعتدال شدہ است. بر اساس آن روایت امام صادق علیه‌السلام این آیه را تلاوت فرمود و مشتی سنگ‌ریزہ از زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود این همان «اقتار» و سخت‌گیری است؛ سپس مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود که همه آن به روی زمین ریخت و فرمود این «اسراف» است. بار سوم مشت دیگری برداشت و کمی دست خود را گشود به گونه‌ای که مقداری فرو ریخت و مقداری در دستش ماند و فرمود این همان «قوام» است.

راہ تبدیل سیئات به حسنات:

مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا(۷۰- فرقان)

آنان که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، که خدا بدی‌هایشان را به خوبی‌ها تبدیل می‌کند و خدا بسیار آمرزندہ و مهربان است.

این آیه بشارتی است شگفت به کسانی که گناہ کرده‌اند و از گذشته خود پشیمانند. در این فراز سخن از عفو بخشش نیست بلکه گامی فراتر و لطفی بیشتر به چشم می‌خورد و آن تبدیل گناهان به حسنات است. اگر گنه‌کاری واقعاً از کردہ خود پشیمان شد و در عقیدہ و عمل خود بازنگری کرد و راہ جبران و صلاح را پیش گرفت خداوند به او وعدہ دادہ که گناهانش را تبدیل به حسنات خواهد کرد.

خلاصہ نظر علامه طباطبایی (ره) در چگونگی تبدیل سیئات به حسنات:

گناہ آن اثری است که با ارتکاب نهی خدا در نفس ایجاد شدہ و در آن باقی می‌ماند. و نیز تا ذات کسی شقی و یا آمیخته به شقاوت نباشد، هرگز مرتکب عمل زشت و گناہ نمی‌شود و گناہ و اعمال زشت از آثار شقاوت و خباثت ذات آدمی است. حال اگر چنین ذاتی با توبه؛ ایمان و عمل صالح تبدیل به ذاتی طیب و طاهر و خالی از خباثت شد؛ لازمه این تبدیل این است که آثاری هم که در سابق داشت به نام گناہ، با مغفرت و رحمت خدا مبدل به آثاری شود که با نفس پاک و طیب متناسب باشد و آن این است که عنوان گناہ از آن برداشته شود و عنوان حسنه و ثواب به خود بگیرد.

 

سورہ شعراء

یک نفر کشت؛ اما خدا همه را عذاب کرد

وَ لَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ(۱۵۶) فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُواْ نَادِمِینَ(۱۵۷) فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فیِ ذَالِکَ لاََیَةً وَ مَا کاَنَ أَکْثرَُهُم مُّؤْمِنِینَ(۱۵۸)

پیامبرشان حضرت صالح (ع) به آن‌ها گفت این کاری به این شتر نداشته باشید که اگر آسیبی به او رساندید گرفتار عذابی سخت خواهید شد. اما آن‌ها گوش نکردہ و آن شتر را کشتند و بعد که عذاب قطعی را دیدند پشیمان شدند که سودی به حالشان نداشت و عذاب آن‌

ها را فراگرفت.

نکته قابل توجه در این آیه این است که قاتل آن شتر فقط یک نفر بود؛ اما همان‌طور که ملاحظه می‌کنید خداوند متعال نفرمود «فعقرها احد منهم؛ یکی از آن‌ها شتر را کشت»؛ بلکه فرمود «فَعَقَرُوهَا» همه او را کشتند و بعد هم نفرمود فقط آن یک نفر عذاب شد بلکه  فرمود همه آن‌ها به عذاب الهی گرفتار شدند. حال سوال این است که چرا خداوند گناہ یک نفر را به همه نسبت داد و همه را گرفتار عذاب کرد؟

پاسخ این سوال را امیرالمؤمنین علیه‌السلام داده‌اند آن حضرت می‌فرماید:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا

ای مردم، جز این نیست که خشنودی و خشم است که مردم را بر محوری جمع می کند. همانا ناقه ثمود را یک نفر پی کرد و کشت؛ امّا عذاب خداوند همه را گرفت چون همگان به آن گناہ رضایت دادند


انتهای پیام /
کدخبرنگار: 12877







مطالب مرتبط