پایگاه مقاومت بسیج شهیده مهدیه کربلایی هادی
 
دوشنبه 01 مرداد 1397 -

رای به سایت :
614
محبوب
صفحه نخست ›› سایر محتوای فرهنگی ›› حوزه 312 طوبی ›› پایگاه مقاومت بسیج شهیده مهدیه کربلایی هادی
2
محبوب  
رای به خبر :
دیدار با مادری از جنس صبر و ایثار
به مناسبت روز مادر:

دیدار با مادری از جنس صبر و ایثار

بانوان محله مقداد، صبح امروز به مناسبت خجسته میلاد سیده بانوان اهل بهشت و روز مادر، با مادر معظم شهید محسن جواهری، یکی از آئینه های زلال صبر و ایثار این سرزمین دیدار کردند.
calendar
تاریخ : 1396/12/19 - 19:33

به گزارش قسم از پایگاه مقاومت بسیج شهیده مهدیه کربلایی هادی  حوزه 312 طوبی  ناحیه مقاومت بسیج شهید محلاتی ، صبح امروز، تعدادی از بانوان محله مقداد خیابان پیروزی از مسجد حضرت علی(ع)، با مادری از جنس زنان بهشتی که فراق پیکر شهیدش، "محسن جواهری" را صبورانه  تحمل کرد و همواره شاکر پروردگار بود، دیدار و روز میلاد خجسته سرور بانوان اهل جنت و برترین مادر هستی، را به این مادر شکیبا تبریک گفتند.

مادر بزرگوار شهید گفت: پسرم محسن در روز میلاد بانوی دو جهان متولد شد، همچنین این ماه، سالگرد بازگشت پیکر مطهر او به آغوش خانواده نیز هست و ادامه داد: در تقدیر او سعادت سربازی ولایت و توفیق عظمای مقام شهادت را رقم زدند، وی عاشق شهادت بود و همیشه از من می خواست که برای شهادتش دعا کنم، به همین جهت هر بار که به مرخصی می آمد دل نگرانی این را داشتم که نکند در حادثه دیگری از دنیا برود و به آرزویش نرسد.

خواب مادر شهید در زمان حج عمره در حدود سال 1370:

در کنار خانه خدا به حضرت فاطمه زهرا(س) متوسل شدم و خواستم که محسن به خوابم بیاید، همان شب در خوابم آمد و گفت: مادر اگر خواستی به خواب شما بیایم، مستقیماً از خودم بخواهید، کمی باهم صحبت کردیم، تا خواستم بگویم برای دو نفر از دوستانت سوغاتی گرفتم، گفت: می دانم رادیو خریدی، سپس نام دوست دیگرش را آورد و سؤال کرد چرا برای او رادیو نگرفتی؟

وی افزود: محسن در سال 63 به شهادت رسید، در آخرین دیدارش از خانواده، از من خواست تا برایش دو شال ببافم، یکی برای بستن کمرش و دیگری که کوچکتر باشد، برای بستن چشمش، دلیلش را پرسیدم، گفت: این بار شهید خواهم شد و از ناحیه پهلو مجروح می شوم، می خواهم به کمرم ببندم تا دچار ضعف نگردم و اما دومین شال را به چشمم می بندم تا هنگام شهادت به راحتی از این دنیا دل بِکنَم.

و در نهایت پس از 32 دوسال که پیکرش بازگشت همین دو شال عامل شناسایی شهید شد، شال اول دقیقاً در بین استخوان های کمر بود و محل اصابت تیر به پهلوی پسرم، سوراخی روی شال ایجاد کرده بود و شال کوچکتری هم در لا به لای استخوان های جمجمه شهید قرار داشت و حاکی از آن بود، که آن را به چشم بسته است، این دو شال به همراه کلاهی که برایش بافته بودم و مقداری از خاکی که بدن مطهرش روی آن قرار گرفته بود تحویل ما شد.

مادر اضافه کرد: هنگامی که پس از مرخصی آخرش به جبهه باز می گشت، شیرینی، چای و زعفران خرید و گفت: می دانم این بار شهید می شوم، می خواهم قبل از شهادتم به دوستانم در سنگر، شیرینی و چای زعفرانی بدهم و جشن بگیرم.

شرط شفاعت شهید از زبان شهید محسن جواهری:

در یکی از روزهایی که محسن در خانه و در حال گذران مرخصی بود، برادرش نزد وی آمد و گفت: داداش محسن قول بده، اگر شهید شدی من و سایر خانواده را شفاعت کنی، محسن لبخندی زد و گفت: هر کس پیرو امام، خط ولایت و پشتیبان نظام جمهوری اسلامی باشد، اور را شفاعت می کنم، اما در غیر این صورت کاری از دست من ساخته نیست و نمی توانم قولی بدهم.

 در پایان این مراسم، که مادر شهید مصطفی بابایی نیز حضور داشت، برای شادی روح شهیدان و تعجیل در فرج امام عصر(عج)، حدیث کساء قرائت شد، همچنین یکی از بانوان به مناسبت فرخنده میلاد ریحانه رسول خدا(ص)، مولودی خواند و مدیحه سُرایی کرد.


انتهای پیام /
کدخبرنگار: 6032